آبتينآبتين، تا این لحظه: 16 سال و 2 ماه و 4 روز سن داره

آبتین عزیز دل مامان

پارک معلم

چهارشنبه با آبتین و مادرجون رفتیم پارک معلم . آبتین خیلی باری کرد و بهش خیلی خوش گذشت. یه میز پینگ پنگ هم بود که روش هم راکت بود و هم توپ .منم که دیدم برای آبتین جالبه از صاحبش اجازه گرفتم که آبتین هم باهاشون بازی کنه. خیلی جالب بود با اینکه اولین بار بود راکت دستش می گرفت اما چنان بازی می کرد انگار چند ساله بازی می کنه. صاحب راکت ها هم خیلی خوشش اومده بود از بازی آبتین و کلی ذوقش می  کرد و همش می گفت خانم ازش عکس بگیرید بعدا بهش نشون بدید. یه مامان نسیم گربه ( به قول آبتین ) هم اونجا بود که بچه ناز نازیهاش تازه بدنیا اومده بودن ...
4 خرداد 1392

به جان مادرم

این اصلاح جدیدی هست که آبتین ( بازم نمی دونم از کجا و چطوری؟؟؟ ) یاد گرفته و کاری رو که می خواد براش انجام بدیم می گه " به جان مادرم....
4 خرداد 1392

جشن روز مخابرات

به مناسبت رو ز ارتباطات از طرف اداره جشن خانوادگی برگزار کردند که من و آبتین هم رفتیم و به آبتین هم خیلی خوش گذشت مخصوصا قسمت نقاشی. چون آبتین عاشق نقاشی کشیدن هست . آخر نقاشی هم به بچه ها جایزه دادند که جایزه آبتین یه سی دی آنتی ویروس بود .... فدات بشم که اینقدر با دقت نقاشی می کشی   البته تمام شلوار و کفشهای آبتین هم رنگی شد. ولی فدای سرش . مهم اینکه که کلی ذوق کرد و بهش خوش گذشت ...
4 خرداد 1392

پازل

دیگه گل پسرم یاد گرفته که پازل رو به تنهایی انجام بده . آفرین پسر طلام ...
28 ارديبهشت 1392

پسر مهندس من

هفته دوم فروردین امسال برای آبتین یه تبلت خریدم .ASUS7  ، خیلی دوستش داره و عملا نمی ذاره کسی دست بهش بزنه . به راحتی باهاش کار میکنه . بازیهای مختلفشو میاره و بازی میکنه. خلاصه مثل یه مهندس می تونه کامل با تبلتش کار کنه.( به قول خودش که دیروز می گفت: تمام و کمال) آخه فندوق من این اصطلاحات رو از کجا می یاری؟؟؟ عشق من با چنان دقتی کار میکنه که دلم می خواد بخورمش...   ...
28 ارديبهشت 1392

آبتین و دوستش

یکی از دوستهای صمیمی و یار شفیق آبتین ، آقا فرشید گل هست که خیلی پسر با ادب و خبیه.منم خیلی دوستش دارم فکر کنم فرشید جان امسال بره کلاس اول. دارن با همدیگه در حیاط خونه باباجون رو رنگ می زنن البته با آب.   ...
28 ارديبهشت 1392

مادرجون زیارت قبول

  بالاخره بعد از 2 هفته مادرجون به سلامتی از سفر مکه برگشتن. خوش به حالش تو این مدت من و آبتین خیلی دلمون براش تنگ شده بود. یه روز صبح هم که آبتین بیدار شد می گفت دیشب خواب مادرجون رو دیدم. اما.... مادرجون برگشت با کلی سوغاتی برای آبتین : و این هم سوغاتی سفارشی من که مادرجون برای آبتین اورده ، قراره برش دارم برای وقتی بزرگ شد. مادرجون دستت درد نکنه . ایشالله بازم سفر زیارتی بری ...
18 ارديبهشت 1392

آبتین و پانا

با آبتین و پانا رفتیم شهربازی. به این دو تا وروجک خیلی خوش گذشت . جالب بود که پانا اولین بار بود که شهربازی می رفت . پسرم دیگه مرد شده و تمام مدت وقتی سوار اسباب بازیها بودن مواظب پانا بود ...
17 ارديبهشت 1392

کیو

جمعه صبح من و آبتین با هم رفتیم کیو هواخوری .خیلی خوش گذشت . آبتین هم به مرغابیها کلی آب پرتغال داد که بخورن. ...
10 ارديبهشت 1392